تبليغاتX
قلب من مال خودم نیست
شعر های ناب
شعر

                                 عاشقی (3)

باز شب آمد و من باز همان در بدرم

دیدی آخر که ازاین عشق چه آمد به سرم

پدرم گفت: ((مکن عاشقی وعاقل باش ))

گوش من گوش نکرد آن همه قول پدرم

دوستان عشق ندارد به کسی رحم ،حذر

خود بخوانید مفصل سخن از مختصرم

نشوید عاشق و از حال من عبرت گیرید

که چنین سوخت در آتش همه ی بال وپرم 

من خطا کردم وتا آخر عمرم باید

هی بسوزد و بسوزد وبسوزد جگرم

بی وفایند ولی چشم سیاهی دارند

من از این طایفه عمری است چنین باخبرم

عشق خوب است ،قبول ، عشق به کی ؟عشق به چه ؟

بی خود اینقدر نگویید که من کور وکرم

ادعا نیست ،ریانیست ،ولی می گویم :

عاشقم ،عا شق و عشق است همه سیم و زرم

نشود سوء تفاهم که ندارم نظری

من از این عشق مجازی به خدا بر حذرم

عشق سجاده وآیینه وخورشید و سحر ...

آن قدر بار به دوش است که خم شد کمرم

تو اگر عشق نداری ،به خدا کور وکور و کری

من اگر عشق ندارم که همان گاو و خرم

شعر من جوشش عشق است ،غزل می گوید

شکر کاین عشق و غزل هست تمام هنرم

دهنم باز و زبانم لال و حکایت باقی است

که از این عشق ، از این عشق چه آمد به سرم

 

***با تشکرازاستادعزیزم شاعرخیرالله محمدیان به خاطر اشعار زیبایشان ***

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:36  توسط نیلوفر آبی  | 

 

This Template Designed by Mohammad-h .Powered By Blogfa.com